سیاهی

من از تاریکی مهتاب میــــــــــــــــــــترسم
از آن تنهائی ی بیتاب میــــــــــــــــــترسم
من از همـــــــــــــــــنوائی های بـَرّ و گرگ
نه از آن مهربانی های بی در باب میــترسم
از آن ابر سیاه، پرواز نا معـــــــــــــــــــــلوم
نفس در قهر قلب کوچک خفاش میترسم
سیاهی نصف سیب زنده گانی یم شده اما
من از آن دانه های داخل این راز میترسم
پَر پرواز باید تا پرید از این ســــــیاهی ها
من از آن پَر پرواز سیاه زاغ میـــــــــــترسم

1392/10/25

2014 یا بازی های سیاسی


هراس از 2014، و تحلیل های که بصورت متداوم از منابع مشخص و گاه پنهان بر سر جامعه ما سایه ی از ابهامات را گسترانیده و از آن مترسگی ساخته اند.
2014 : هیولائی با شاخ و دمی که هر فرد با تخیلات و تجارب تلخ گذشته اش یال و کوپالی به آن اضافه میکنند. هر چند حقیقت این معجزه فراطبیعی از آفتاب روشن تر است اما گذر زمان دیگر اعتبارش را از دست داده است و کمتر کسی به پشت صحنه تحولات واقف است.
از بس مردم این جامعه غرق در قضایای سیاسی کشور شده اند دیگر هیچ احتمالی از قافله عقب نمانده و هر گونه اتفاقی می افتد، جز آینده ایده ال و مثبت.
دو قطب متضاد صلح و جنگ دیگر برای مردم ما معنی حقیقی اش را از دست داده و دیگر شعار های امیدوار کننده خریدار ندار، و به آفتاب خورده ای بیش نمی ماند.
امنیت نسبی و مقطعی بیشتر با جنگ در تقابل قرار میگیرد تا صلح دایمی. کلمه صلح در اینجا همان فاصله دو جنگ است نه امنیت دایمی.
هیچ یک از مسائل مربوطه دولت متمایز از سیاست نیست. افراد زیدخل در این زدوبند ها را به بازی کنانی تشبیح کرده اند که در میدان سیاست با مهرهای (که همان مردم است) مشغول تفریحات ساخته پرداخته خویش اند.
به باور خیلی ها، سیاسیون باید در این بازی ها برنده باشند تا بتوانند در میدان تفریحی شان باقی بمانند«هرچند تا هنوز بازیکنی را نمیشناسیم که «نیک اوت» شده و از دور خارج شده باشد ».
کلمه «بازی»بیشتر در مسابقات و تفریحات صدق میکند تا در عرصه سیاست.صاحب  نظران این کلمه را زیرگانه طوری بکار برده اند که هیچ گونه حساستی از طرف سیاسیون برنه انگیخته است، بل خود نیزاستقبال نموده با افتخار از بازی شان سخن میرانند.
اگر یک ژرف نگاهی به عمق واژه (بازی) انداخته شود،درست همان میدان مسابقه ی است که تماشاچیان و شرط گزاران برای سرگرمی و تفریحات خویش مقدار سرمایه ی را شرط بندی نموده و حمایتشان را ازیک تعداد بازیکنان اعلان می کنند.
اگر هدف ما از سیاسیون همان بازیگران باشد! پس جامعه و مردم همان مهره های بازی شمرده می شوند. در این صورت بازیگران سیاسی، حق  بازی با زنده گی، سرنوشت و حتی آینده این مردم را داراست.
نظر به تعریفی که از میدان بازی و زدو بند های سیاسی داشتیم، بزرگترین توهین به ما مردم بیگناه که حکم مهره میدان های سیاسیون را داشته ایم چه میتواند باشد؟.
2014 که در حقیقت همان آخرین مهلت خروج نیروهای بین الملل از افغانستان است و تسلیم دهی امنیت مملکت از نیروهای بین المللی به نیروهای افغان، شرطیست از قبل تعین شده و هیچ ربطی به از پا فکنی رقبای متهد دولت نمیتواند باشد.
اما بازیگران عرصه سیاست این سال را یکی از سبک های بازی و ابزار دست خویش قرار داده و از آن به نفع خویش و به منظور از پا درآوردن و یا حدالامکان ضربه وآرد کردن به رقیب استفاده نمودند و تا حدی هم توانسته اند بخوبی منفعت ببرند. مردم که خود در میدان فیشن شو قرار دارند میکوشند تا با مجهز شدن با این نوع از سبک های بازی، خود را آراسته و پیراسته ی از دیگر سبک ها داشته باشند تا بتوانند به عنوان یک فرد (مهره) در جامعه «نقطه نیرنگی» شوند.
25 سنبله سال جاری پرده ای دیگری از یک گوشه ی استدیوم برداشته شد وکرسی های مجلل و تازه ای برای تماشا و صندوق های شرط بندی برای بازیگران به نمایش گذاشته شد. بهترین کرسی ازآن کسانی خواهد بود که بیشترین مهره ها را در میدان داشته باشند و یا مهره های شان بهتر توانسته باشند با لباس های سبکی خاص شان جلب توجه کنند.
با نمایان شدن کرسی های مفشن، آراسته با زیورآلات و مهجز با پیشرفته ترین تجهیزات رفاهی بازیگران را مجبور میسازد تا از سبک های جدید برای ساختن لباس های متغیر با آخرین نیرینگ های آموخته و عاریه گرفته استفاده کنند تا بتوانند با هنر نمائی مهره های خویش به این کرسی ها دست یابند.
اما این لباس ها از کجا خواهند آمد؟ طراحان لباس فرانسه توانائی ساخت چنین لباس ها را ندارند. لباس های که در هیچ یک از فیشن شو های اروپا و امریکا و دیگر نقاط جهان روی استیژ دیده نشده است.
پس هزینه زیادی برای ساخت این نوع لباس ضرورت است.
دیگر لباس 2014 رنگ باخته است، خریدار ندارد. تماشاچیان دیگر لذت نمیبرند، و بازیگران باید ابتکار داشته باشند. چون خود از این ترفند عاری اند لزومن از دیگر نقاط جهان ابتکار بیاورند «حتی اگر به قیمت مشارکت در کرسی به دست آمده تمام شود».
بازیگران منتظرند، سکوت با تمام غوغاهای پشت صحنه ی اش انتظار می کشد. آهسته – آهسته لباس های جدیدی به میدان خواهد آمد و ما عروسک های خواهیم بود در داخل این لباس ها.
 لباس فقر، لباس غربت، لباس تنفر، لباس مهاجرت، ترس، وحشت، تاریکی و ... باید پوشید و چاره ی نیست.
آخرین لباسی را که میتوانیم انتظارش را بکشیم پیراهن «گلادیاتوریست» تا در میدان سیاست درخشش عالی داشته باشیم تا لاتری بازیگران ما برنده شود و به عالی ترین کرسی دست یابند...!؟

اینجا گل نه ؛ تندیس است.


 دخترک گل فروش دیگر گل نمی فروشد
 به ساقه های گل پیوند خورده
 تندیس شده و ...
 بالای دروازه شهر آویزان

 اینجا بازار غم است و ...
 شادی خریدار ندارد

 انتظارت را نمی کشند
 بودنت سخت است و ...
 نبودنت آرزو

 شهر تنهائیست، بازار تنهائی گرم

 اینجا گل پرستی کفر است و گل دیدن گناه
 گلدان هست
 گل هست
 اما ...
 دخترک گل فروش را به دار زده اند

 تو باور نداری عشق داری ، محبت داری
 آرزو
 علاقه ...
 تو مولد عشقی

 اینجا بازار غم است ؛ شادی خریدار ندارد!
 تو تنهائی!
 تو تنهائی؟...

یک تعداد اشخاص ذاتن سیاست مدار هستند.



اگر یک تعریفی از سیاست داشته باشیم و تکیه به همان تعریفی کنیم که سالهای پیش درست ترین و مکمل ترین تعریف از سیاست بود « سیاست یعنی قدرت و قدرت "بدست اوردن اثار مطلوب را قدرت گویند" » پس نه تنها در عرصه های حکومتی بل در روند زنده گی همه انسان ها نیازمندی به قدرت الزامی می شود. از محیط خانواده گرفته تابه اجتماع.
سیاست چی گونه خلق می شود:
نظر به تعریفی که از سیاست داشتیم زمان مشخصی را میتوان تعریف کرده که سیاست (قدرت) الزامی و یا ملزومی می شود. در الزامی، شرایط تنگ و دریچه ها ناپدید می شوند و نیاز به بازگشائی دری از تنگنا می رود. و اما در ملزومی با شرایط پیش امده برای نجات باید قدرت (سیاست) را پزیرفت تا زمان محرکی از تحرک باز نه ایستد ، قدم به جلو گذاشته تا از سراشیبی به افق گرائی برسد.
بعضی از افراد هستند که درضمیر ناخودآگاه شان مقدار زیادی از سیاست تصرف کرده و ذاتن سیاسی هستند. این نوع افراد در اوایل از این قدرت شان بیخبر هستند و دیگران از عملکرد شان شوکه می شوند و در بعضی شرایط نمی شود کوچکترین عکس العمل شان را پیش بینی کرد. روی این لحاظ زیاد قابل اطمینان نمی باشند. ولی سیستم جزبه که از این عمل کرد به طرف اطرافیات پراکنده می کنند دوستانی زیادی در اطراف شان میچرخند. (با احتیاط ) بعد از مدتی که اینها از توانائی شان باخبر می شوند بیشتر به عنوان یک رهبرو یا یک مشاور در جامعه عرض اندام می کنند.
نوع برخورد:
این نوع افراد  همیشه ناخوداگاه و زمانی هم که از توانائی شان باخبر اند اگاهانه منتظر فرست هستند. زمانی که یک فرد در شرایط مبهمی قرار گرفتن و به دنبال راه چاره بودن ، درست زمانی است که سیاست بالای شما تاثیر گذار می شود. اغلبن سیاست مداران چه در عرصه سیاست و چه در عرصه زنده گی درست منتظر همین شرایطی هستند تا شکار در چنین معرکه ی قرار گیرد. انگاه دست به عمل زده و نتیجه خوبی نیز بدست میاورند.

این هم دنیای من و تو ...


از خود بیزاری ، از خانواده ات بیزاری ، از دوستان و مردمت بیزاری ، تو اینجا بودنت را به چشم حقارت می بینی و در بیرون با افتخار بودنشان را به رخ دیگران میکشند. درک درست ارزش فراری شده یا افکار ما!؟ به گذشته بر میگردی با ناخونک زدن به خاک روبه ها در میان کلمات نا مانوس جستجو می کنی ؛ کمتر خودت را در آن میابی.
گم شده