عمریست در این میکده خاموش نشستیم
صد حاجت و صد قافله مقصود نمودیــــم
فارغ شده از عقل و خرد، انچه که داریـم
بهر نظر لطف، تصویر خیــــالی بنهادیــم
شاید نظر لطف جهان پـــــــــــــرده فزونـد
تقدیر چه شــــــــاید که در این پرده نمائیــــم
یک روز چنان چشم گشائیم که یـــــک دم
تسخیر جهان در دم یک چشم نمائیـــــــــم
صد شعر سرودیم و دوصد بیت فزودیــــم
اینک همه تقصیر نهان پیش نمودیــــــــم
1392/01/15
زنده گی در کابل
دنیا محل آزمایش است ؛ نه آسایش !
موضوع نوشته ها
اجتماعی
(9)
خبر
(1)
داستان
(4)
در باره دانشگاه کابل
(11)
زنده گی
(19)
سال نو
(2)
سخنان استاد
(3)
سینما
(4)
شعر
(7)
طرح ادبی
(4)
طنز
(2)
مقاله
(15)
نامه ها
(1)
گزارش
(11)
یک ماه در انترنیوز
(4)
کجاب و دایمیرداد : گناهم چیست ؟

یک بار دیگر بهار شد و زمان کشت و کار فرا رسید؛ دوران تلاش برای بهتر زیستن و برداشتن قدم های امید بسوی زنده گی تازه، تا برای یک سال دیگر و یک زمستان دیگر تثبیت حیات کرد.
از قدیم الایام در افغانستان گفته اند که زمستان مرگ غریب است. در کشوری که بیش از 80 در صد افراد ان زیر خط فقر زنده گی می کنند و 90 در صد این فقرا در قریه جات و قصبات زنده گی می کنند و مهیا کننده حیات شان چند تکه زمینیست که از آبا و اجداد شان به آنها به ارث مانده است تشکیل میدهد.
امسال نیز بهار در کشور زراعت پیشه طلوع کرده ، اما در پهلوی این طلوع امید، دیوار بی اعتمادی به دولت و نیروهای امنیتی هر روز به پروازش ادامه میدهد.
چنانچه دوستان شاهد کوچ های اجباری و خانه سوزی ، قتل و غارت ها در مناطق کجاب و دایمیرداد در سال های گذشته اند.
امسال نیز این مردم در غباری از ترس و ابهام، شاهد روئیدن سبزه ها و علف های در دشت و دامنه های کوه شان اند. و چشم به دورترین قله ها دوخته اند که ایا امسال مانند سال های قبل از چراندن حیوانات شان در این دامنه ها محروم خواهند ماند؟ آیا باز هم تاریکی بخت شان در آسمان دموکراسی و حقوق بشر نمایان خواهد شد؟ آیا ماشین سیاه مرگ با درفش سفید بنام اسلام امسال چند تن از آنها را باخود خواهد بود؟ امسال از کدام خانه دود و آتش به سوی آسمان بلند خواهد شد و چشم و گوش دولت ، نیروهای امنیتی و آنانی که صدای عدالت خواهی شان از آخرین نقطه دنیا شنیده میشود را کور و کر خواهد کرد.
الف – ب – ت نوشته کو، نوشته کو بابه مه:

مینویسم ، مینویسم الفبای یت را
با جوهر تاریخ مینویسم
از ظهورت در قلب خاک تا به آسمان بودا
مینویسم از چهل دخترانت تا به پل یک پیسه گی و رسیدنت به افشار و کویته
مینویسم از محبت عبدالرحمان و بازار قندهار، کابل و دهلی تا به پشت کوه های سرد نیلی
ترا دنبال میکنم از ننگرهار، قندهار و بدخشان تا صحرای بی اب و علف بهسود
از پشت میله های زندان عبدالخالق تا به اسماعیل ، عبدالعلی و نیکپا
مینویسم از سندان غرب کابل
مینویسم ازدشت ازادگان
مینویسم...مینویسم الفبای زنده گی ات را
دیگر تاریخ تکرار نخواهد شد
قسم به رده رده چین پیشانی ات که دریای زحمت را با خاک ظلم زمان برای من تندیس کردی
قسم به دستان خشکیده و لب های پاره پاره ات
قسم به محرومیت و خاکی بودنت
دیگر نمیگذارم حق ات را کسی پایمال کند.
دیگر نمی گذارم کسی ترا به دیده حقارت ببیند.
دیگر نمی گذارم سرزمینت خشکیده و خانه ات ترسی از زمستان داشته باشد.
من پل یک پیسه گی را منفجر خواهم کرد.
من میایم و آمدنم را به جهانیان ثابت می کنم
از کاشت خودت ظهور خواهم کرد
و تو به ثمرت خواهی رسید.
دیگر کسی امدنم را انکار نخواهد کرد
اموخته ام چگونه قد بلند کنم
عهد بسته ام
صد خان را تسخیر خواهم کرد
چهره ات را فراموش نخواهم کرد
لب خندد را
گوشه های چشمت را
و تار باریک جرابهای پشمی ات را
قسم به ان دستار پدروطنی ات
وطنم را دوست خواهم داشت
مردمم را
و ترا
دایکندی ، مهد تمدن من؟
بگذارید والدینم مرا لت و کوب کند، بگذار برای گریز و زیربار نرفتنم بصورتم سیلی بزنند تا به اندازه هر ضربه آن ارزش دوست داشتن و مهر ورزیدن را بیاموزم.
بیزارم از تمدنی که بگذارم پدر و مادرم در حالت پیری برای من نان آور شود تامن بتوانم آخرین استایل روز را با رنگ کردن موها وتابدادن لبه های پیراهنم به نمایش بگذارم.
نمیخواهم تمدنی را که با ازدواجم، والدینم را در سحرای غربت و تنگ دستی رها سازم.و تنها هدیه ام قروض محفل عروسی ام برای والدینم باشد.
نخواستم تمدنی را که تنها با استفاده از لهجه آن دانشمند و انسان قرن معرفی شوم.(آن هم از نظر خودم تا دیگران)
میپسندم برگ های غیغوی را که پوست صورتم را بیازارد تا ساندویچی که انسان بودم را زیر سوال ببرد.
میپسندم چاکه ی خاک الود صحرای را تا اناناس و ذغال اخته ای که بیش از نصف دست مزدم را ناحق از من بزداید.
میپسندم بزر، کوکنار را حتی اگر بزرگترین تولید کننده ان در جهان شناخته شوم تا استعمال آن.
تمام حاصلاتم از مهد تمدن همان نیمه سواد ابتدائی است؟ یا انگشت شماری ازمتخصصینی که بعد از چهل سال بدست اورده ام.
بیش از سه ملیون یکجا شدیم و کوشیدیم تا از مهد تمدن استفاده کنیم تا نسل های اینده خود را از پشت کوهای سرد و بی اب و علف که قربانی عصر خویش گردیده است به جهان و جهانیان به عنوان یک انسان بقبولانیم که دیگرما، مجرم نژادی خویش نیستیم.
تا هنوز چه مقدار جوان باسواد از مهد تمدن تقدیم جامعه کردیم؟ یک هزار؟، دوهزار؟ یا ده هزار؟ ایا ارقام جوانان متخصص ما بیشتر است یا جوانان معاد ما؟
تجربه نشان داد که ده ها سال درس و تعلیم در مهد تمدن(بهتراست بگویم گودال نژاد پرستی) بیشتر از یک سال تعلیم در محرومترین ولایت کشورم(دایکندی) دست آورد نداشت.
تجربه نشان داد سرخی سیلی پدر بیشتر محبش را در دل ما جایگزین کرده تا رفا و آسایش تقلیدی مهد تمدن.
تجربه نشان داد همان زبان کهنه ، دورافتاده و ترقی نیافته به شناخت-هویت ما تاثیرگذار شد تا لهجه مهد تمدن که شناخت وابسته بودن و مهر دیگران را در جبین داشتن.
تجربه نشان داد که حق خویش را با خون جوانان میتوان بدست آورد نه از طریق متکی بودن به دیگران و تملق.
اگر شناخت من ان تمدن پشت ویترین های دیگران باشد و اگر مترقی بودنم استفاده از واژه گان و لهجه های دیگران باشد؛
دیگر ...
نمیدانم از این پس کامپیوترم را به چه نامی خطاب کنم ؟
به منظورتجدد فرهنگ وسطائی، مصارف بجای ملیاردها دلاری که از ممل جهان سرازیر شده و جهانی شدن:
شورای وزیران که از نامش پیداست تمام وزرا کابینه دولت، به شمول رئیس جمهور کشور در یک محل مشخص در هر ماه یک بار تشریف میاورند، طبق معمول در این ماه نیز شورائی را تشکیل داده و در این شورا فیصله کرده اند تا از کلمات و لهجه های بیگانه خصوصن در رسانه ها صوتی و تصویری جلوگیری شود.
حکومت ما با داشتن ریکورد جهانی چون صادرات بیش از 90% مواد به تمام نقاط جهان و اولین کشور نمونه (درعرصه فساد) در سطح جهانی و در بخش داخلی به اتمام رسانیدن تمام مسئولیت های خویش که از جمله بازسازی و نوسازی سرک ها ، تطبیق ماستر پلان شهری.
فساد، غربت و بیکاری را تا به بیرون مرز های کشور فراری دادند، امنیت سراسری ، عدالت اجتماعی و حقوق انسانی تامین و نحوه عالی در نظام حکومتی برقرارنموده وغیره و غیره... در کل هیچ مشکلی سد راه دولت و مردم وجود ندارد.
با کوشش دولت مردان بادرایت ما وبا حمایت جامعه جهانی مردم افغانستان امروز از بهشت دنیوی خویش لذت میبرند.
تنها نیمه مشکلی که در این اوآخر دیده و شنیده می شود یک مقدار لهجه هایست که از طریق بعضی از رسانه های صوتی و تصویری مشام ما را غیر خوشآند کرده است.
بنده هم از این طریق (که نمیدانم در زبان فارسی- دری اسمش را چی بگذارم) «انترنیت» ، از تمام شما دوستان خواستارم تا با وزارت اطلاعات و فرهنگ خویش همکاری نموده و ازاین پس با تکلم واژه های اصیل فارسی-دری افتخار بخشید و از استفاده واژه های غیر فارسی – دری و لهجه های بیگانه جلو گیری کنید.
نوت : در صورت برخورد با واژه ای که معادل ان در زبان فارسی – دری وجود نداشت باشد، به منظور احترام به مقامات تصویب کننده در شورای وزیران، خصوصن وزیر صاحب وزارت اطلاعات و فرهنگ ومقدسات زبان فارسی-دری می توانید از زبان اشاره ای استفاده کنید.
در این صورت کراهت ندارد.
با ابراز بخشش، بجای واژه «کراهت» میتوانید از واژه «نفرت» استفاده کنید.
اشتراک در:
پیامها (Atom)