چگونه با حواس پراتی و عدم تمرکز مبارزه کنیم؟


با تمرکز در هر حالت و هر مشغولیتی که دارید توانایی بدست گرفتن کار ها را داشته باشید.
اغلب افراد از عدم تمرکز و یا حواس پرتی شان شکایت دارند و یا دیگران بار ها از این عمل کرد شان ناراز و دلخور شده اند. آیا تا بحال به این فکر افتاده اید که بتوانید تمام کار های تان را بدون نقض و با لذت به پایان رسانده باشید؟
در دنیایی که ما زندگی می کنیم مملو است از عواملی که باعث حواس پرتی ما شود و در نتیجه بیشترین کار های مانرا در طولانی ترین زمان ان به پایان میرسانیم و یا در اخر متوجه بعضی از نکاتی می شویم که حتی انتظارش را هم از خود نداشتیم که چنین غفلتی را انجام داده باشیم.
نشانه های حواس پرتی و یا هم عدم تمرکز که باعث رنجش ما شود - کم نیست. از فراموش کردن کلمات در حین نوشتن گرفته تا به یاد آوردن اسم یکی از دوستان مان. شاید هم در مطالعه خیلی از نوشته های کوتاه حتی شده تا چندین بار یک جمله را بخوانیم و هر بار یا از اول یا از نصف ویا در اخر نتوانیم مفهوم جمله را در ذهن خون مجسم کنیم. البته حواس پرتی را نمی توان یک بیماری خواند و یا ضعیف بودن در تمرکز را، اما این ها حالاتیست که شاید در اینده ها باعث بیماری های روانی مخربی را بر جا بگزارند.
روان شناسان نشانه های اولیه بیماری الزایمر یا همان فراموشی را در حواس پرتی میدانند. اما انچه مهم به نظر میرسد، آیا واقعن ما بر لبه پرتگاه آلزایمر قرار گرفته ایم؟
یکی از نشانه های بارز در بیماری فراموشی بلند بودن سن است؛ اما ما که تا هنوز نصفی از عمر مانرا سپری ننموده ایم چگونه می شود بیماری های دوران کهولت به سراغ مان آمده باشد؟ آیا واقعن ما مبتلا به پیری زودرس شده ایم؟
عوامل :
روان شناسان عامل اصلی ناتوانی در تمرکز ذهنی را در فشار های ذهنی میدانند و علت به وجود آورنده در حواس پرتی را مشغولیت های بیش از حد و شریک ساختن چندین موضوع در عین زمان بالای ذهن میدانند.
حواس پرتی بیشتر باعث رنجش خود و دیگران می شود اما عدم تمرکز اغلب خود مانرا سر دچار ناراحتی های فکری میگرداند.
اگر نگاه حقیقت جویانه ای در این مساله داشته باشیم میبینیم که نه سن ما معیار با بیماری آلزایمراست و نه کمتر شرایط داشتن چین بیماری را در خود میبینیم. و از سوی دیگر ناتوان بودن در تمرکز و شکایات دوستان از حواس پرتی ما نارزایتی های را در زندگی روزمره ما ببار آورده است. پس راه حل چیست؟ آیا می شود با کمترین هزینه و کوتاهترین راه و بدون زحمت زیاد با این مشکل مواجه شد و راه حلی پیدا کرد؟ اگر بگوییم فرد مسئولیت ناپزیری هستیم که نه! و یا در سدد پیدا کردن راه حل نبودیم که چرا!
زمانی هم دست بکار شدیم و تا مدتی تغیری در تغذیه روزانه خود آوردیم و به رهنمایی دوستان و آشنایان بادام و خسته و پسته را در طول روز و یا هم در زمان های مشخص و متداوم استفاده کردیم. و چون موثر واقع نشد، مجبور به ترک آن کرده و برای بهبودی از این وضع به سراغ معالجه درمانی روی آوردیم و وارد داروخانه شدیم. از داروهای آرامش بخش و ضد افسردگی استفاده کردیم. ولی متاسفانه انها هم غیر از ازدیاد خواب مان هیچ تاثیری در اصل مشکل نداشت. زمانی هم به تمرینات متمرکز سازی ذهنی دست زدیم. ولی متاسفانه بعد از سپری شدن چند روز مایوس شده و دوباره به دنیای گیجی و سر درگمی برگشته ایم.
نتیجه:
داکتر انوشه روان شناس ایرانی بدین باور است که 90 در صد از ذهن مشغولی ها ویا همان اضطراب و تشویش ها در داخل ذهن شکل می گیرند و تنها 10 در صد آن عامل بیرونی دارند. نظربه ضرب المثل عامیانه مان. « کسی که کینه از فردی به دل میگیرد در حقیقت خود شخص دلخوری ها را با خود حمل می کند نه فرد کینه گرفته شده» پس بدین نتیجه میرسیم که اکثر حواس پرتی ها و ناتوان بودن در تمرکز فکری عوامل داخلی دارد تا بیرونی.
راهکار:
به خود تان تلقین کنید. «یک نکته را میخواهم اینجا یاد آور شوم که هدف از تلقین باور پیدا کردن و ایمان داشتن است نه اجبار. هیچگاه شما مجبور به قبولاندن موضوعی با جبر بالای خود نیستید، اما باید خود را به نقطه باور و ایمان داشتن موضوع برسانید.

در نتیجه به این نکته پی بردیم که اکثر تشوشات ذهنی عامل داخلی دارد پس میتوان گفت راهکار مبارزه با این مشکل را هم در همان داخل ذهن باید پیدا کرد. کلمه تلقین بهترین راهکاری است که ما برای شما پیشنهاد می کنیم. اگر فرد مذهبی و سنت گرایی هستید بهترین راه این است که از در مذهبی وارد شوید. و یا اگر فرد نسبتاً اعتقادی نیستید پس در قدم اول اعتماد به نفس تان را تقویه کنید و به خود باوری برسید تا بتوانید بهتر از پس این مشکل برائید.

از نایب قهرمانی به قهرمانی :

روز گذشته روزنامه معتبر بین المللی «نیویارک تایمز» که بیش از یک میلیون چاپ در روز را دارد، مقاله ی را تحت عنوان « تقلب سیستماتیک در انتخابات افغانستان، همه آرا را مشکوک ساخته است» را منتشر کرد. در این مقاله که به قلم «کارلوتاکال» نگاشته شده حاکی از ان است که بیش از 2 ملیون و 2صد هزار رای در دور دوم انتخابات به نفع دکتر اشرف غنی احمد زی تقلب صورت گرفته است.
به باور بنده امسال با زحمات و تقلبات سیستماتیک و مهندسی شده کمیسیون برگزاری انتخابات، افغانستان سومالیا را از پیش رو برداشته و از مقام نایب قهرمانی به قهرمانی فساد اداری در جهان نائل خواهد آمد.
اما انچه قابل درنگ است چشمان به در دوخته مردم است که ثمره زحمات و آرزوهایشان را بچشند.
اکثرمردم افغانستان با چهره های گشاده و دلی پر از امید. با ایجاد صف های طولانی در مقابل مراکز رای دهی (در هر دو دور انتخابات) حاظر شدند و به گفته رسانه ها وظیفه  شهروندی و وجدانی خود را عملی نمودند؛ اما متاسفانه در مقابل امروز با «لگد تقلب» کمیسیون انتخابات جواب پس گرفتند.
دقیق شصت و نه روز قبل از امروز مردم افغانستان وظیفه وجدانی و انسانی شان را در قبال سرنوشت و انتخاب زعیم آینده شان آستین بالا زدند و با اشتراک میلیونی شان درانتخابات به جهانیان ثابت کردند که جرات رفتن به پای صندوق های رای را دارند و آماده پزیرش نظام مردم سالاری در کشورشان هستند.
بیش از چهار ماه از برگزاری دور اول و بیش از دو ماه از برگزاری دور دوم انتخابات میگزرد؛ اما تا حال سرنوشت زعیم مردم معلوم نشده. انتخابات امسال افغانستان به نمونه ی از بیکارآمد ترین انتخابات دنیا تبدیل شده. انتخاباتی که تا هنوز هیچ کشوری چنین روندی را پشت سر نگذاشته و نخواهد گذاشت. هر چند ما قربانی این انتخاباتیم ولی این پروسه نمونه ی از بی ثبات ترین انتخابات در جهان خواهد شد و شاید هم در کتاب گینس ثبت شود. انتخابات امسال افغانستان نمونه وعبرتی است برای دیگر ممالک جهان سوم.
انتقادات و پیشنهادات از کاخ سفید گرفته تا به ریش سفیدان دور دست ترین نقاط افغانستان و نهادهای ملی و بین المللی به منظور رفع بن بست انتخابات جاری شد. اما انگار این کورگره با چنین دستانی باز شدنی نیست.
صدای انتقاد و افشاگری درنحوه برگزاری و شمارش آرا برای جلوگیری از تقلب و بیداری وجدانها از هردگلویی بلند شد اما کو گوش شنوا؟
و بلاخره روز گذشته نیویارک تایمز از تقلب وصیعی خبر داد که مو را در بدن راست میسازد. تقلب در دور اول و دوم، خلق و شناسایی بیش از دو میلیون شهروندی که تا هنوز زاده نشده است. و بلاخره به منجلاب کشیده شدن انتخابات که هیچ راه بیرون رفت و نجاتی وجود ندارد.
از سوی دیگر رئیس جمهور حامد کرزی در انتقال عجولانه قدرت تاکید دارد. انتقالی که با پایان تفتیش و رسیدگی به شکایات تیم ها امکان پزیر است. با این اظهارات گویا رئیس جمهور یا در جریان مشکلات انتخاباتی قرار ندارد یا چنان وانمود میکند که از چالش های این پروسیه خود را دور نگاه داشته که هیچ سهمی در تقلب و به چالش کشانیدن انتخابات ندارد. این در حالیست که گمانه زنی های بر دست داشتن شخص وی در ناکامی پروسه انتخابات حکایت میکند.
طولانی شدن روند انتخابات نه تنها در بخش امنیت بل در بخش های مختلفی چون اقتصاد، زراعت، بازارو سرمایه گزاری های کوچک و بزرگ تاثیر منفی بجا گذاشته است. مردم از بی برنامه گی دولت خسته شده اند. از انتظار بیش از چهار ماه و تحمل سردرگمی نظارم حکومتی به ستوه آمده اند. ثابت نبودن قییم در بازار و بلند رفتن مواد خوراکی و کالا و وابستگی قیمت اقلام به اسعار خارجی مشکلاتیست که باید توسط حکومت اداره شود. مردم با وضع موجود که همانا کم کاری مسئولین حکومتی چه در بخش نظارت و چه در بخش اجرائی به چالش عدم حکومتی روبرو اند.

انچه مردم را به تعلیق درآورده و چشمانشان را به در آزادی از بند بن بست انتخابات دوخته است، ایجاد حکومت وحدت ملیست که با روی کار آمدن چنین حکومتی، سرنوشت حکومت و ملت منتظر روشن خواهد شد. ولی اگر قرار شود چنین حکومتی بایه گذاری نشود و یا تیم های رقابت کننده با هم سر سازگاری نداشته باشند، امید مردم از حکومت  کنده شده و تنفری از دموکراسی غربی و آزادی ظاهری در دل ها کاشته خواهد شد که سالیان سال خشک نخواهد شد. اما انچه مردم را تا هنوز به  صبر و شکیبایی وا داشته دل بستن به  رهبران دلسوزیست که تا پای جان با این مردم بوده و از حقوق شان چه از نظام توتالیتر طالبانیزم و یا از نظام های دموکراتیک غربی دفاع نموده است. در حقیقت چشم امید مردم رهبران خود شان است. امیدی که تا آخرین لحظات عمر کنده نخواهد شد، امیدی که با دانه های از اعتماد و یک پارچگی توسط بزرگترین رهبران این سرزمین مانند استاد شهید عبدالعلی مزاری (رح) کاشته شده است. روحش شاد و یادش گرامی باد. 

سیاهی

من از تاریکی مهتاب میــــــــــــــــــــترسم
از آن تنهائی ی بیتاب میــــــــــــــــــترسم
من از همـــــــــــــــــنوائی های بـَرّ و گرگ
نه از آن مهربانی های بی در باب میــترسم
از آن ابر سیاه، پرواز نا معـــــــــــــــــــــلوم
نفس در قهر قلب کوچک خفاش میترسم
سیاهی نصف سیب زنده گانی یم شده اما
من از آن دانه های داخل این راز میترسم
پَر پرواز باید تا پرید از این ســــــیاهی ها
من از آن پَر پرواز سیاه زاغ میـــــــــــترسم

1392/10/25

2014 یا بازی های سیاسی


هراس از 2014، و تحلیل های که بصورت متداوم از منابع مشخص و گاه پنهان بر سر جامعه ما سایه ی از ابهامات را گسترانیده و از آن مترسگی ساخته اند.
2014 : هیولائی با شاخ و دمی که هر فرد با تخیلات و تجارب تلخ گذشته اش یال و کوپالی به آن اضافه میکنند. هر چند حقیقت این معجزه فراطبیعی از آفتاب روشن تر است اما گذر زمان دیگر اعتبارش را از دست داده است و کمتر کسی به پشت صحنه تحولات واقف است.
از بس مردم این جامعه غرق در قضایای سیاسی کشور شده اند دیگر هیچ احتمالی از قافله عقب نمانده و هر گونه اتفاقی می افتد، جز آینده ایده ال و مثبت.
دو قطب متضاد صلح و جنگ دیگر برای مردم ما معنی حقیقی اش را از دست داده و دیگر شعار های امیدوار کننده خریدار ندار، و به آفتاب خورده ای بیش نمی ماند.
امنیت نسبی و مقطعی بیشتر با جنگ در تقابل قرار میگیرد تا صلح دایمی. کلمه صلح در اینجا همان فاصله دو جنگ است نه امنیت دایمی.
هیچ یک از مسائل مربوطه دولت متمایز از سیاست نیست. افراد زیدخل در این زدوبند ها را به بازی کنانی تشبیح کرده اند که در میدان سیاست با مهرهای (که همان مردم است) مشغول تفریحات ساخته پرداخته خویش اند.
به باور خیلی ها، سیاسیون باید در این بازی ها برنده باشند تا بتوانند در میدان تفریحی شان باقی بمانند«هرچند تا هنوز بازیکنی را نمیشناسیم که «نیک اوت» شده و از دور خارج شده باشد ».
کلمه «بازی»بیشتر در مسابقات و تفریحات صدق میکند تا در عرصه سیاست.صاحب  نظران این کلمه را زیرگانه طوری بکار برده اند که هیچ گونه حساستی از طرف سیاسیون برنه انگیخته است، بل خود نیزاستقبال نموده با افتخار از بازی شان سخن میرانند.
اگر یک ژرف نگاهی به عمق واژه (بازی) انداخته شود،درست همان میدان مسابقه ی است که تماشاچیان و شرط گزاران برای سرگرمی و تفریحات خویش مقدار سرمایه ی را شرط بندی نموده و حمایتشان را ازیک تعداد بازیکنان اعلان می کنند.
اگر هدف ما از سیاسیون همان بازیگران باشد! پس جامعه و مردم همان مهره های بازی شمرده می شوند. در این صورت بازیگران سیاسی، حق  بازی با زنده گی، سرنوشت و حتی آینده این مردم را داراست.
نظر به تعریفی که از میدان بازی و زدو بند های سیاسی داشتیم، بزرگترین توهین به ما مردم بیگناه که حکم مهره میدان های سیاسیون را داشته ایم چه میتواند باشد؟.
2014 که در حقیقت همان آخرین مهلت خروج نیروهای بین الملل از افغانستان است و تسلیم دهی امنیت مملکت از نیروهای بین المللی به نیروهای افغان، شرطیست از قبل تعین شده و هیچ ربطی به از پا فکنی رقبای متهد دولت نمیتواند باشد.
اما بازیگران عرصه سیاست این سال را یکی از سبک های بازی و ابزار دست خویش قرار داده و از آن به نفع خویش و به منظور از پا درآوردن و یا حدالامکان ضربه وآرد کردن به رقیب استفاده نمودند و تا حدی هم توانسته اند بخوبی منفعت ببرند. مردم که خود در میدان فیشن شو قرار دارند میکوشند تا با مجهز شدن با این نوع از سبک های بازی، خود را آراسته و پیراسته ی از دیگر سبک ها داشته باشند تا بتوانند به عنوان یک فرد (مهره) در جامعه «نقطه نیرنگی» شوند.
25 سنبله سال جاری پرده ای دیگری از یک گوشه ی استدیوم برداشته شد وکرسی های مجلل و تازه ای برای تماشا و صندوق های شرط بندی برای بازیگران به نمایش گذاشته شد. بهترین کرسی ازآن کسانی خواهد بود که بیشترین مهره ها را در میدان داشته باشند و یا مهره های شان بهتر توانسته باشند با لباس های سبکی خاص شان جلب توجه کنند.
با نمایان شدن کرسی های مفشن، آراسته با زیورآلات و مهجز با پیشرفته ترین تجهیزات رفاهی بازیگران را مجبور میسازد تا از سبک های جدید برای ساختن لباس های متغیر با آخرین نیرینگ های آموخته و عاریه گرفته استفاده کنند تا بتوانند با هنر نمائی مهره های خویش به این کرسی ها دست یابند.
اما این لباس ها از کجا خواهند آمد؟ طراحان لباس فرانسه توانائی ساخت چنین لباس ها را ندارند. لباس های که در هیچ یک از فیشن شو های اروپا و امریکا و دیگر نقاط جهان روی استیژ دیده نشده است.
پس هزینه زیادی برای ساخت این نوع لباس ضرورت است.
دیگر لباس 2014 رنگ باخته است، خریدار ندارد. تماشاچیان دیگر لذت نمیبرند، و بازیگران باید ابتکار داشته باشند. چون خود از این ترفند عاری اند لزومن از دیگر نقاط جهان ابتکار بیاورند «حتی اگر به قیمت مشارکت در کرسی به دست آمده تمام شود».
بازیگران منتظرند، سکوت با تمام غوغاهای پشت صحنه ی اش انتظار می کشد. آهسته – آهسته لباس های جدیدی به میدان خواهد آمد و ما عروسک های خواهیم بود در داخل این لباس ها.
 لباس فقر، لباس غربت، لباس تنفر، لباس مهاجرت، ترس، وحشت، تاریکی و ... باید پوشید و چاره ی نیست.
آخرین لباسی را که میتوانیم انتظارش را بکشیم پیراهن «گلادیاتوریست» تا در میدان سیاست درخشش عالی داشته باشیم تا لاتری بازیگران ما برنده شود و به عالی ترین کرسی دست یابند...!؟

اینجا گل نه ؛ تندیس است.


 دخترک گل فروش دیگر گل نمی فروشد
 به ساقه های گل پیوند خورده
 تندیس شده و ...
 بالای دروازه شهر آویزان

 اینجا بازار غم است و ...
 شادی خریدار ندارد

 انتظارت را نمی کشند
 بودنت سخت است و ...
 نبودنت آرزو

 شهر تنهائیست، بازار تنهائی گرم

 اینجا گل پرستی کفر است و گل دیدن گناه
 گلدان هست
 گل هست
 اما ...
 دخترک گل فروش را به دار زده اند

 تو باور نداری عشق داری ، محبت داری
 آرزو
 علاقه ...
 تو مولد عشقی

 اینجا بازار غم است ؛ شادی خریدار ندارد!
 تو تنهائی!
 تو تنهائی؟...